تبليغاتX
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
well come to my web

برای دیدن ادامه عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 14:33  توسط مصطفي و خواهرش  | 

امیدواریم پس از مطالعه لیست زیر، جزء افرادی باشید که از این نقاط مراقبت کافی می کنند و اهمیت آن را می دانند

1- ابرو
او انتظار ندارد که ابروهای شما همانند خودش کاملا دارای فرم باشد، اما ابروهای پر و در هم و بر هم نیز، چیزی نیست که او انتظار دیدنش را داشته باشد.
در این مورد چه کنید: اگر شما جز آن دسته از مردهایی هستید که ابروهای پری دارند، باید درست کاری را انجام دهید که خانم ها انجام می دهند: ابروهایتان را بردارید. فقط کافی است موهای بین دو ابرو را بردارید (فقط موهایی که وسط دو ابرو قرار دارند). البته اگر قصد دارید موهای بیشتری را بردارید، بهتر است نزد یک آرایشگر بروید تا او این کار را برایتان انجام دهد.

2- ناخن
دستان شما نقطه ای هستند که مطالب بسیاری در مورد نظافت و بهداشت شخصی شما را در اختیار او قرار می دهند. پس اجازه ندهید تا ناخن های چرک و کثیف شما را از دور خارج کنند.
در این مورد چه کنید: لازم نیست هر هفته مانیکور کنید تا ناخن هایتان فرم داشته باشند، بلکه فقط کافیست از داروخانه یک عدد سوهان خریداری نمایید و سختی ها و لبه های تیز آنرا صاف کنید. هیچ خانم دوست ندارد، کسی او را با ناخن های بد فرم و ناصاف در آغوش بگیرد.

3- پوست
هیچ خانمی نمی تواند از لمس کردن پوست لطیف و صاف اجتناب کند. آیا این دلیل کافی نیست تا شما را ترغیب به داشتن پوستی لطیف و شاداب نماید؟
در این مورد چه کنید: خانم ها به وسیله کرم های نرم و مرطوب کننده با خشکی پوست در سرما مبارزه می کنند، آقایون اغلب این کار را انجام نمی دهند. لازم نیست موشک هوا کنید؛ فقط یک قوطی نرم کننده (ترجیحا بدون بو) خریداری کنید و آنرا مرتبا بر روی پوست خود بمالید تا خشکی ها از بین بروند. افرادی که پوست های چربی دارند، باید نمونه هایی را خریداری کنند که بدون روغن (oil free) باشند، به این ترتیب مشکلاتان به اسانی حل خواهد شد.

4- پا
ترک پا، قارچ های موضعی، ناخن ها بلند انگشت های پا، و بوی بد آن می تواند به راحتی او را از برقراری رابطه با شما منصرف کند. متاسفانه زمانی که شما کفش هایتان را در می آورید اولین چیزی که یک خانم به آن توجه می کند، همین موارد هستند. اگر نتوانید از این قسمت پنهان بدن خود به خوبی مراقبت کنید، او ممکن است تصور می کند که توانایی مراقبت و نگهداری از سایر اعضای مخفی را نیز ندارید.
در این مورد چه کنید: اگر پودرها و پمادهای روی میز جواب نمی دهند باید با یک پزشک در این مورد مشورت کنید.

5- موی بینی/ گوش
من موی گوش و بینی یک مرد را با سبیل های بلند و نمایان یک خانم برابر می دانم. یک خانم برای از بین بردن سبیل ها، آنها را موم می اندازد، دکولوره می کند و هر کار دیگری که از دستش بر آید در این زمینه انجام می دهد. آیا شما نیز نباید همین کار را انجام دهید؟
در این مورد چه می کنید: در این قسمت یک راهنمای ساده وجود دارد که باید آنرا اجرا کنید: زمانی که موهای گوش و یا بینی آنقدر بزرگ شده باشند که از سوراخ ها بیرون بزنند، باید نسبت به کوتاه کردن آنها اقدام کنید.

6- دندان
لبخندی با دندان های درخشان تحت هر شرایطی همه چیز را به نفع شما بر می گرداند. دندان های لکه دار، زرد، و پلاک دار او را به راحتی به سمت دیگری منحرف میکند.
در این مورد چه کنید: اگر مشکلات دندان هایتان بیش از اندازه حاد شده باید، نزد دندانپزشک بروید؛ اما اگر هنوز به این مرحله نرسیده اید، بهتر است یک خمیر دندان سفید کننده و دهان شویه خریداری کنید. البته باید اشاره کنم که استفاده کردن از آنها را نیز از یاد نبرید.

7- کمر
کمر شما از مهمترین جایی است که خانمها به آن توجه زیادی دارند، اگر از دسته افرادی هستید که ورزش بدن سازی می کنید، باید بگم که خانمها از مردانی بیشتر خوششان می آید که بدنی نرمال ، طبیعی و زیبا داشته باشند - نه خیلی چاق و به صورت هفتی شکل و نه خیلی لاقر و بد اندام. (همیشه سعی کنید که دارای بدنی خوش اندام باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 8:56  توسط مصطفي و خواهرش  | 


فراموشكار ....
امروز سوار مترو شدم و رفتم تهران که برم علاءالدین و گوشی بخرم . وقتی رسیدم به ایستگاه صادقیه و رفتم سوار متروی شهری شدم تو مسیر زنی رو دیدم که چهرش سخن از روزگار وحشتناکی میداد . همیشه وقتی کسی میگفت چهره اونو ببین چه درهمو ور همه نمی فهمیدم . شاید به این خاطر بود که تا این مقطع از زندگیم اگر راحت زندگی نکردم شرایط بدی هم نداشتم . ولی امروز چهره این زن در سکوت متواضع خودش ، داشت با تمام وجود فریاد میزد ... فریاد . تو سکوتش پر از حرف بود و من مجذوب این چهره و سکوتش که با خودم میگفتم چقدر نا شکرم حتما اون داره به این فکر میکنه که ۴ روز دیگه باید کرایه خونه بدهو نداره ، اونوقت من فکر گوشیمو و الی آخر . . .؟!!! یه یهو صدای آهنگ نوکیا اومدو اعلام ورود به ایستگاه توپخونه .!!! و من رفتم به علاءالدین و دنبال زندگیم ( یعنی همون گوشی ) بعد از دیدن گوشیها و اینها ۱۰۰۰ تا فحش و بد و بیراه دادم که چرا نمیتونم N80 بخرم و از اين حرفا . دست از پا درازتر برگشتم به سمت كرج .. غافل از اينكه يكي ،دو ساعت پيش داشتم به اون زن و دردهاش و اينكه چقدر من ناشكرم فكر ميكردم ..!!!

تازه فهميدم چقدر خودخواهم . و چقدر فراموشكار . با سردردي شديد اما هميشگي به سمت محل كارم حركت كردم . و همچنان به فكر N80 ی که نتونستم بخرم و باز غافل از اینکه من بعد از دیدن اون زن چه تحولاتی میخواستم در خودم بوجود بیارم ......

 


اي الهه‌ي ناز :


با سلامي گرم مي‌آغازم اين پيغام را


                            روزگارت با كه بي من بگذرد خوش باد


نامه‌ي پرمهرت را خواندم . چه‌قدر لطيف و با‌ احساس لحظه‌لحظه‌ي سخن راني مرا توصيف كرده بودي . از ميان آن‌همه مستمع فقط توي نازنين توانسته بودي سخنان مرا مو به مو بيان كني . ميداني چرا سخنانم خيلي به دلت نشسته بود؟ به خاطر اين كه از دل عاشقم برمي‌خواستند. دلي كه جاودانه عطش عشق دارد. تو مثل هيچ كس نيستي ، گويا با همه فرق داري ، با همه‌ي دانش آموزانم و حتّي با همه‌ي دوستانم . چون خيلي مرا درك كرده بودي و زيبا نوشته ‌بودي . خيلي از خواندن نامه‌ات لذّت بردمو چندين بار آن را خواندم و با خود فكر كردم كه چه ‌قدر احساست به من نزديك است . مخصوصاً از اينكه نامه‌ات را با اوّلين سخن من شروع كردي بودي (اين آخرين ترانه‌ي من است) و با آخرين كلامم (بدرود) نامه را به پايا ن برده بودي ، برايم بسيار باارزش بود . اصلاً فكر نمي‌كردم كه اينقدر بااحساس باشي . البتّه از خواندن دفترچه‌ي زيبايت پي به احساس لطيفت برده بودم امّا نامه‌ات خيلي خوب بود . فداي اشكهاي پاك و بي‌آلايشت كه به خاطر من سرازير شده بودند . آرزو كردم كه اي‌كاش آن لحظه پيشت بودم و تو سر به روي شانه‌ام مي‌گذاشتي و آن بغض را هاي‌هاي مي‌گريستي و سبك ميشدي !


اميدوارم هرگز اشك به چشمان زيبايت راه نيابد و هميشه خندان باشي!


هيچ وقت فراموشم نمي‌شوي و ياد و خاطره‌ات در ذهنم جاودانه است و هم‌‌ چنين خاطرات خوب كلاس ، تركي حرف زدن ها و ... را هرگز فراموش نخواهم كرد.


نامه‌ات را هميشه نگه خواهم داشت . من نامه‌هاي بسياري را از دانش آموزان عزيزم دريافت كرده‌ام امّا به جراءت مي‌گويم كه هيچ‌كدام تا اين حد در من تاءثير نگذاشته اند

 

 

من اين شعر رو خيلي دوستش دارم هنوزم يادمه اون روزايي كه ده بار ده بار ميخوندمش و خسته نميشدم :


خواستم شما بخونينش تا باهاش حال كنين ولي خواهشم ازتون اينه كه تا آخرش بخونين تا به قول معروف برين تو بحر شعر. ولي متاسفانه نمي دونم شاعر كيه . اگه ميدونين به من هم بگين و در ضمن اين شعر يه شعر نو سپيد ه.


از همان روزي كه دست حضرت قابيل


گشت آلوده به خون حضرت هابيل


از همان روزي كه فرزندان آدم


صدر پيغان آوران حضرت باري تعالي


زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد


آدميت مرده بود ، گرچه آدم زنده بود!


از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند


وز همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند


آدميت مرده بود .


بعد هي دنيا پر از آدم شد و اين آسياب گشت و گشت


قرنها از مرگ آدم هم گذشت


اي دريغ! آدميت برنگشت!


قرن ما روزگار مرگ انسانيت است


سينه‌ي دنيا از خوبي ها تهي ست


صحبت از پاكي مروت ابلهي ست


صحبت از عيسي و موسي تا به جاست


قرن موسي چون بهاست


روزگار مرگ انسانيت است


من ، كه از پژمردن يك شاخه گل ؛


از نگاه ساكت يك كودك بيمار ؛


از فغان يك قناري در قفس ؛


از غم يك مرد در زنجير ؛


حتي قاتلي برادر؛


اشك در چشمان و بغضم در گلوست.


وندرين ايام زهرم در پياله هر مارم در سبوست؛


مرگ او را از كجا باور كنم ؟


صحبت از پژمردن يك برگ نيست!


واي جنگل را بيابان ميكند!


دست خون ؛لود را پيش چشم خلق پنهان ميكند!


هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا !


آنچه اين نا مردمان با جان انسان ميكنند .


صحبت از پژمردن يك برگ نيست ،


فرض كن يك شاخه گل هم در جهان يك سرو نيست ،


فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست ،


در كويري سوت و كور ،


در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور،


صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق


صحبت از مرگ انسانيت است.


نامردي اگه بخوني و خوشت بياد (و يا خداي نكرده بدت بياد) نظر ندي و بهم نگي !



 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 9:5  توسط مصطفي و خواهرش  | 

پسر: سلام. خوبي؟ مزاحم نيستم؟


دختر:سلام. خواهش ميكنم. asl plz  ؟


پسر: تهران/وحيد/26 . و شما؟


دختر:تهران/نازنين/22.


پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگي . اسم مادربزرگ منم نازنينه.


دختر:مرسي ! شما مجردين؟


پسر:بله . شما چي؟ ازدواج كردين؟


دختر: نه ، منم مجردم . راستي تحصيلاتتون چيه؟


پسر: من فوق ليسانس مديريت از رشته‌ي MIT آمريكا دارم. شما چطور؟


دختر: من هم فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيك از دانشگاه سربن فرانسه هستم.


پسر: wow ! چه عالي! واقعا از آشناييتون خوشحالم.


دختر: مرسي ! منم همينطور، راستي شما كجاي تهران هستيد ؟


پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چطور؟


دختر: ما هم خونمون اونجاس! شما كجاي تجريش ميشين؟


پسر: خيابون دربند . شما چي‌؟


دختر: خيابون دربند؟! كجاي خيابون دربند؟


پسر: خيابون دربند. خيابون ... .كوچه‌ي .... . قطعه‌ي ... . شما چي؟


دختر: اسم فاميلي شما چيه؟


پسر : من ؟حسيني. شما چطور؟


دختر: چي ؟ وحيد تويي؟ خجالت نميكشي چت ميكني؟ تو كه گفتي امروز با زنت ميخاي بري قسطاي عقب مونده‌ي خونه رو بدي. مكانيكي رو ول كردي و اومدي نيشستي داري چت ميكني؟!


پسر: اِ ،  عمه ملوك شمايين؟ چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!


ديشب ميخاستم بهتون بگم امروز با فريده... ، آخه ميدونين .........


دختر: راستش چي ؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدماي تو چت ميدي؟ ميدونم به فريده چي بگم !


پسر: عمه‌جون! تو رو خدا نه!  اگه بفهمه پوستمو ميكنه ! عوضش منم به عمو فريبرز چيزي نميگم!


دختر: او و و و م!  باشه بهش چيزي نميگم! ديگه اسم فريبرز رو نياريا!


راستي من بايد برم ، عمو فريبرزت اومد . باي .چ


پسر: باشه عمه ملوك! باي.....

 

در یک چت روم شلوغ یک پسر برای یک دختر پي ام مي ده:

Boy2004:سلام(يك چند دقيقه اي جوابي نمي ياد)
Boy2004:خانم سرت شلوغه؟
Boy2004:خانم خوشكله چرا جواب نمي دي؟
buzz!(اگه صفحه پشت messenger.و حرفات جلب توجه کنه ميگن)
asl:Girl2004?
Boy2004:/ m/tehranمقدار سن+۲يا ۳ سال روش
ِِِِِU:Boy2004
BUZZ!(اگه سنت ازش بيشتر باشه )
Girl2004:مقدار سن ـ۱يا ۲ سال كمتر/F/TEHRAN.ELAHIE (حالا خونه طرف ساوج الاغم نيست)
Girl2004:خونه شما كجاست؟
Boy2004 طرف براي اينكه كم نياره )درروس
Ax DARI:Girl2004
Boy2004:الان ميفرستم(عكس يك هنرپيشه كه خيلي معروف نيست مي فرسته)
اگه شانس بياره طرف صاحب عكس و...نشناسه!!!!!!
Girl2004:اين عكس خودته؟
Boy2004:أره به جان عمم
Boy2004:تو عكس داري؟
Girl2004:نه ولي مشخصات بخواي مي دم
Boy2004:بده
Girl2004:قدم ۱۷۰ وزنم ۴۰كيلو موهام شرابي چشام سبز
(معلوم نيست دختره يا فرشته )(شايدم ۲ تا بالم داشته باشه)



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 8:40  توسط مصطفي و خواهرش  | 

 
JavaScript Codes منبع كدهاي جاوااسكريپت